روز چهارشنبه، مادر رو به خاطر شرایطی که داشت و برای انجام ام آر آی دوباره به بیمارستان بردم، خدا رو شکر که به اندام های داخلی بدنش آسیبی وارد نشده بود و همه چیز در ستون مهره ها خلاصه میشد، اما خب آنچه که توی ام آر آی گفتند چیزی نبود که دلم می خواست بشنوم!...
روز شنبه هم برای محکم کاری جواب ام آر آی رو به دکتر متخصص نشون دادم و همون مطلب رو شنیدم: «مادرم دیگه نمی تونه روی پاهاش بایسته و راه بره!»... این هم از قانون جذبی که مادرم برای خودش رقم زد!... باورتون میشه من در این وضعیت از قانون جذب و انرژی ها بگم؟!... اما خب حقیقت داره!!. از روزی که به خاطر دارم، تمام ترس مادرم این بوده که یک روز زمین گیر بشه و مرتب دعا می کرد که خدا زمین گیرش نکنه؛ اما برای روزهای زمین گیر شدنش حتی پارچه هایی رو آماده کرده بود که اگه خودش رو کثیف کرد با اونها تمیزش کنیم!!...
دیگه تعبیر و تفسیر و نتیجه گیریش با شما....
تنها موندم، تنها موندیم!
خواهر وسطی سرگرم شیمی درمانیه، خواهر بزرگه هم به خاطر کرونا مدتیه که از خونه خارج نشده و میگه تا تموم نشه از خونه نمیاد بیرون!... کوچیکه هم هنوز نیومده دیدن مادر و دیروز می گفت که داره عطسه و سرفه می کنه و منتظره ببینه آیا کرونا گرفته یا نه!! (انشاء الله که چیز خاصی نباشه)... خلاصه که من موندم و من!... وقتی سر کارم پرستار میاد پیش مامان اما اون هم گفته که تا زمانی که مادرش زنده است پرستار مادرم خواهد بود و بعد از اون چون حقوق مادرش رو می گیره دیگه سر کار نخواهد اومد...
با توجه به شرایطی که مادر داره پرستارها حقوق بیشتری می خوان و من دعا میکنم که مادر پرستارمون تا چند ماه زنده باشه، چون با توجه به بالا رفتن مصرف ایزی لایف (پوشک) و صرف هزینه های جابجایی و بیمارستان و دکتر مادر، از نظر مالی دستم خالی شده... اما امیدم به خداست و می دونم همه این سختی ها یک روزی تموم میشه، این کرونای کوفتی هم به زودی بار و بندیلش رو می بنده و از عرصه زندگی مون ناپدید میشه، به لطف خدا...
اما خداییش نگهداری از یک سالمند کار سختیه و نیاز به کمک فیزیکی و یدی دارم!!!..
توکل به خدا