سه شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۹ - 13:21 - فاطمه -
مدتیه کارم توی شرکت به حدی زیاد و شلم شوربا شده که نمی تونم از جام تکون بخورم، اما چیزی که بیشتر از همه اذیتم میکنه بدرفتاری های آقای رئیسه، انگار هرچه پیرتر میشه بدپیله تر میشه!! توهین و تحقیر میکنه، انتظارات زیاد داره، وقتی باهات حرف میزنه احساس میکنی که داره دهنش رو کج میکنه!!... البته گاهی واقعا دهنش رو کج میکنه!.. انگار ازت متنفره... انگار از خداشه بگی آقا من نخواستم و استعفا میدم!...
سالهاست که اینجا کار می کنم و رئیس رو میشناسم، می دونم که هرچه بهتر کار کنی همونقدر کارت رو زیادتر میکنه و همونقدر کمتر ازت راضی میشه، چون وقتی می بینه کاری رو سریع و بدون ایراد جلو بردی به این مسئله فکر می کنه که لابد قبل از این بیکار و بی عار بودی!!... با خودش میگه: وای چقدر اشتباه کردم ازش به حد کافی کار نکشیدم!... (این موضوع رو خودش قبلا بهم گفته بود!)
خلاصه که هرچقدر که بخواد تهدید و توهین میکنه و شخصیتت رو میبره زیر سوال و کاری میکنه که تو فکر کنی چقدر بدبختی که مجبوری زیر دست همچین آدمی کار کنی!!!
اما همیشه که یه جور نیست، روزهای بهتر از این (یعنی روزهای معدودی که رئیس به هر دلیلی نمی تونه بیاد!) رو هم توی این شرکت تجربه کردم و امیدارم روزهای خوب باز هم از راه برسند..... خخخ
باز هم توکلم به خداست...
** و اما: چشمام داره ضعیف میشه!... شده یعنی!!!
** کاردستی کامواییم داره تموم میشه ...
** خبری از موسیقی و این باکلاس بازی ها توی زندگیم نشد و انگار باید برای همیشه بی خیالش بشم، ذاتا سنم هم رفته بالا و دیگه کی حوصله یادگیری موسیقی داره ننه جون!!
** اوضاع بورس تا حدودی امیدوارکننده شده بود و منتظر بودیم که پولی که توش گذاشتیم رو بهمون برگردونه!! ولی خب باز هم افتاد توی اصلاح و من ماندم و پس انداز کمی که از دست رفت یا داره میره!!