هنوز کار با سنگ رو شروع نکردم، می خواستم برم از استاد هنر سابقم در مورد نحوه کار سوالاتی بپرسم و بهش پیام دادم و اون هم گفت که در ساعاتی که کلاسش دایر هست برم آموزشگاه، اما به خاطر احساسات یک طرفه ای که عمری نسبت به این استاد عزیز داشتم اونقدر دلشوره و اضطراب گرفتم که نتونستم برم، جالب اینجاست که حدودا سه سال قبل بهش گفتم که چه حسی نسبت بهش داشتم و اون هم یه جورهایی خیلی محترمانه گفت که حسی به من نداشته و حتی گفت قصد ازدواج نداره! هرچند من اصلا حرفی از ازدواج نزده بودم؛ خلاصه که نتونستم برم دیدنش!!... و ترجیح میدم اصلا نبینمش و خودم یه جوری قضیه سنگ ها رو حل کنم...
از دوستان عزیزی که با نظرات خوبشون در این مورد من رو راهنمایی کردند ممنونم...
...
و اما دارم به این فکر می کنم که آیا ویولون رو یاد بگیرم یا برم سراغ یه ساز پرطرفدارتر و البته ساده تر!... خدا کنه با دست دست کردن همینطوری زمان رو از بین نبرم...
...
دیروز دو سه تا جمله تاکیدی رو که قبلا شنیدم بودم رو به خاطر آوردم، خیلی برای حال الانم مفیده و سعی میکنم روشون تمرکز کنم،
مثلا این جمله ها: «من همینطوری که هستم عالی و کامل و تمام عیارم!» و «من برای داشتن حس خوب به هیچ کس و یا هیچ چیزی نیاز ندارم، من برای خودم کافی هستم»، «خوشبختی در درون من جاری است»، «من خودم رو همینطوری که هستم می پذیریم و دوست دارم»، «احساسات و عواطف من ارزشمند هستند»
اگه شما هم جمله تاکیدی خوبی برای بهتر شدن حال بدون نیاز به تائید دیگران، سراغ داشتید برام بفرستید.. ممنونم
امیدوارم دفعه بعدی خبرهای خوبی براتون داشته باشم...