این ماه رفتم باشگاه ثبت نام کردم و سعی کردم خودم برای خودم برنامه از اینترنت به صورت رایگان پیدا کنم تا در هزینه هام صرفه جویی بشه، دو روز از برنامه رو پیش رفتم و چنان کوفتگی زیادی گرفتم که نگو و نپرس... کمر دردم هم خیلی بیشتر شد. از طرفی به خاطر تایپ مطلب هم مجبور شدم زیادی پشت میز بشینم و این موضوع به همراه فاصله افتادن بین تمریناتم مزید بر علت شد تا کمر درد بگیرم... البته کمر دردم مزمن شده ولی خب گاهی زیادتر میشه و گاهی کمتر...
*
شکر خدا.... شنیدم بعضی از بازنشسته های کارخونه که نمی دونم بیمه کارگری دارند یا چیز دیگه ای، بالای هفده میلیون حقوق می گیرند، با این حال حقوق من حتی به نصف این مقدار هم نمیرسه...
ای خدا لطفا به همه مردمی که مشکل مالی دارند کمک کن، آمین!
*
همسایه مون بعد از چند ماه بی خواب کردن من به طور ناگهانی در یک شب (تقریبا چهار پنج روز قبل) تصمیم گرفت پنجره های پاسیو رو ببنده و شکر خدا سر و صدا کنترل شده، امیدوارم شیطون خواب باشه و این مطلب رو نشنوه ![]()
*
گاهی وقت ها می تونم خودم رو سرگرم کنم و حالم خوب میشه، موسیقی گوش میدم، فیلم تماشا می کنم، به کارهای خونه میرسم و... اما گاهی اوقات دلم می گیره و فکر می کنم که ای کاش مرگم زودتر برسه... به هر حال مرگ و زندگی دست خداست، خدا به همه ما عزت بده... و البته کمک کنه تا از پس مشکلاتمون بربیاییم.