*
اول از همه در مورد پست قبلی یه توضیحی رو بدم:
دوستان گلم می دونم که رفتن به همچین تورهایی نه تنها برای من بلکه حتی برای تمام کسانی که باهاشون فامیل، دوست و همسایه هستم هم غیرممکنه، بنابراین من با تصور این که میشه همچین جایی رفت و با تصویرسازی جاهایی که می تونستم ببینم کلی ذوق می کنم و خیلی حالم خوب میشه...
شکر خدا
*
و اما در مورد برنامه هام:
تونستم آموزش رقص رو به صورت مجازی شروع کنم و تا جایی که کمرم اجازه بده پیش میرم!
سعی می کنم هر روز سالم تر تغذیه کنم و مثلا مصرف چیپس و پفک و فست فودها رو بگذارم کنار!
ورزش رو با تلویزیون پیش میرم
زبان رو فعلا بی خیال شدم چون این ماه پولم کمه، یه سی دی از قبل داشتم که اومدم نصب کردم دیدم کار نمیکنه زنگ زدم گفتند که باید چهارصد هزار تومن بدی تا فایل های جدید رو بهت بدیم... می دونم زیاد نیست ولی بهتره این هزینه رو به ماه های بعدی موکول کنم
این ماه مجبور شدم برم میکروبلدینگ ابرو چون اندازه یک بند انگشت از موهای یکی از ابروهام ریخته بود و این برام خیلی خیلی هزینه شد، به خاطر وضعیت ابروم سعی کردم جای خوب برم و تقریبا دو سوم حقوقم رو برای جلسه اول دادم و قراره بیست و هفتم ماه برای ترمیم اولیه برم و احتمالا برای ترمیم هم پول زیادی خواهد گرفت، بنابراین تمام حساب و کتاب های مالیم به هم خورده... و اوضاع خیت شده!... ای کاش یه کم ارزون تر بود!
از طریق خواهر بزرگم با گروهی آشنا شدم که توسط خانمها تشکیل شده و اعضای اون فقط خانم هستند. این گروه هر هفته توی یکی از پارک های شهر دور هم جمع می شن و وسایل پیک نیک برای خودشون میارن و چند ساعت اونجا کنار هم خوش میشن... یک روز باهاشون رفتیم درسته که خیلی هم خوشم نیومد ولی شاید بعدا دوباره برم و خوشم بیاد....
مشکل فقط نداشتن ماشین شخصیه!... همین یه برنامه ساده هم کلی پول اسنپ میشه!... مسیرها هم طوری هست که مجبوری ماشین بگیری...
اما خب من در درونم این فکر رو کاشتم که وضع مالی خوبی دارم و کلی پول دارم، امیدوارم این فکر برام نتیجه خوبی داشته باشه!
*
دارم تمرین میکنم که دیگران رو قضاوت نکنم و با خودم مهربون تر باشم و به قول آقای شهبازی توی برنامه گنج حضور: سعی می کنم خدا رو در مرکز هستی خودم قرار بدم