کی گفته تنهایی می تونه شیرین باشه؟
...
بیشتر از هر زمان دیگری در زندگیم احساس تنهایی می کنم
کی گفته تنهایی می تونه شیرین باشه؟
...
بیشتر از هر زمان دیگری در زندگیم احساس تنهایی می کنم
سلام به همه دوستان گلم
همونطوری که خودتون هم می دونید زندگی طبق برنامه های ما پیش نمیره؛ هرچند کسانی که در زمینه ماوراءالطبیعه کار می کنند این اصل رو رد می کنند و می گویند که ما خالق زندگی و سرنوشت خودمون هستیم و باید مسئولیتش رو به عهده بگیریم... به هر حال آنچه که تاکنون در زندگی من بوده این بوده که فقط شروع کار به عهده من بوده اما ادامه اش رو سرنوشت برام پیش برده و در اغلب موارد کاری رو که شروع کردم نتونستم به نتیجه برسونم!!....
اسفند ماه سال گذشته شوهر خواهر کوچکم (خواهر نابینای من) رفته بود شیراز پیش خانواده اش و گویا دوست نداشت برگرده، درسته که در نهایت دو سه روز قبل برگشت و با برگشتنش خواهرم رو خوشحال کرد اما در مدت دو ماهه ای که نبود چندین بار حرف از جدایی زده بود و من به عنوان تنها فردی که می تونست با خواهر کوچکه همراهی کنه، هر روز شاهد ناراحتی هاش و همینطور شنوای نقشه های عجیبش برای بعد از جدایی از شوهرش بودم... مثل نقشه های خودکشی یا مهاجرتش به ترکیه!... خلاصه که این مدت اصلا نفهمیدم چکار دارم می کنم....
بیشترین ناراحتی من از اینه که نمی تونم به دیگران کمک کنم، نمی تونم چیزی رو عوض کنم.... واقعا به خاطر مشکلاتی که خواهرهام دارند ناراحت میشم... به خاطر مشکلات خواهر زاده هام و برادرزاده هام زجر می کشم و تلاش می کنم تا با حرفها و محبت هام بهشون کمک کنم ولی نمیشه.... راستش رو بخواهید گاهی وقت ها فکر می کنم ای کاش می تونستم جمع کنم برم یه جای دور و دیگه هیچ ارتباطی با هیچ احدالناسی نداشته باشم....
چند وقت پیش توی اینستا یه پسر مجرد دوچرخه سوار که هم سن خودم بود و مدتها بود که در موردش می دونستم بهم پیام داد و چند روزی با هم صحبت کردیم ولی آخرسر به این نتیجه قطعی رسیدیم که این آقا اصلا دوست نداره ما در دنیای واقعی با هم گفتگو و یا هیچ گونه ارتباطی داشته باشیم و می گفت فقط مجازی.... حتی متوجه شدم که اون میخواد نیازهای جنسی خودش رو هم در دنیای مجازی تامین کنه!... نتونستم روحیاتش رو درک کنم.... از من پرسید چرا بهش پیام دادم؟!!!... بعد هم گفت تو بهتره بری با دخترها دوست بشی، تو مردها رو دوست نداری....
خیل نازک نارنجی بود و خیلی زود بهش برمی خورد و اصلا جنبه شوخی نداشت!.... خلاصه که از هم خدافظی کردیم... جالب ماجرا اینه که می گفت تو دنبال ازدواجی اما این زمونه اصلا ازدواجی در کار نیست و همه جوان ها توی فضای مجازی خودشون رو آروم می کنند....
(بهتره یک بی خیالی بگیم و از این موضوع رد بشیم)
این هم از این....