حوادث بد همیشه پشت سر هم اتفاق می افتند، شاید دلیل این امر جذب فرکانس های همسان باشه؛ انرژی های مشابه همدیگه رو جذب می کنند و هرچه ما به یک اتفاق توجه و تمرکز بیشتری داشته باشیم اتفاق های از اون دست برامون بیشتر می افته. مثلا وقتی وسیله ای توی خونه خراب میشه و ذهنمون درگیر اینه که چطور درستش کنیم و چقدر باید هزینه کنیم، وسیله دیگری هم خراب میشه! و وقتی نگرانی ما بابت تامین هزینه های تعمیر بیشتر میشه، اتفاقات دیگه ای می افته و هزینه های پیش بینی نشده دیگه ای بهمون تحمیل میشه!... پس: زمان مشخصی برای غصه خوردن در مورد هر موضوعی رو برای خودمون تعیین کنیم و بعدش سعی کنیم باهاش کنار بیاییم و اون اتفاق رو بدون هیچ احساس شدیدی بپذیریم!... یعنی وقتی قبول کردیم که فلان اتفاق بد برامون افتاده دیگه خودمون رو یک قربانی یا یک بدبخت یا یک اسیر دست سرنوشت ندونیم... بپذیریم مثل یک مرحله از بازی کامپیوتری!.. بله!... تنها کاری که باید بکنیم اینه که بگیم خب الان که اینطوری قدم بعدی من باید چی باشه؟... خیلی راحت بریم جلو...
سخته!... ولی غیرممکن نیست...
**
و اما در پست قبلی از مهمونی ای گفتم که قرار بود برگزار بشه و به خاطر بیماری خواهرم نمی دونستم چیکار کنم...
شب قبل از روز مهمونی، خواهرم پیش یه دکتر دیگه رفت و دکتر سریعا فرستادش بیمارستان و برای جراحی بستریش کرد. صبح روزی که قرار بود مهمونی رو برگزار کنم خواهرم جراحی شد و قضیه اینطوری به سرانجام رسید...
روزهای سختی بود و شاید روزهای سخت دیگه ای هم در پیش باشه چون دکتر گفته باید هرچه سریع تر شیمی درمانی رو شروع کنند. الان دو هفته از جراحی گذشته و امروز دکترش میگه که از کی باید شیمی درمانی رو شروع کنه... هزینه جراحی، هزینه آزمایش های مختلف، هزینه ایاب و ذهاب، هزینه روزمره زندگی و هزینه شیمی درمانی، چیزیه که آدم رو از پا درمیاره!
درسته که میگیم سلامتی باشه و فلان چیز نباشه، و سلامتی بزرگترین نعمته ولی اگه پول باشه خیلی از مشکلات حل میشه، اگه پول باشه خیلی از مشکلات و بیماری ها اصلا به وجود نمیاد که بخواد حل بشه یا نشه!