دو هفته بعد از فوت مادربزرگ عروس، خانواده اش به خاطر شرایط خواهرم عقد پسر خواهرم رو برگزار کردند. کمتر از دو هفته بعد از عقد خواهرم فوت کرد. سوم خواهرم با چهلم مادربزرگ عروس یکی بود.
چند ماه بود که می دونستیم خواهرم دیگه هیچ درمانی نداره و قراره از دستش بدیم اما با این حال وقتی از دستش دادیم خیلی شوک شدیم. خیلی ناراحت شدیم...
بعد از عقد پسر خواهرم رابطه سمی که با یکی داشتم دچار چالش شد و بعد از اون گرفتار سرما خوردگی شدم که به احتمال زیاد امیکرون بود، بعد زمین خوردم و هر دو تا پام آسیب دید، انگشت پای چپم شکست و پای راستم ضرب دید، بعدش خواهرم فوت کرد.
اون رابطه سمی الان بیشتر از دو هفته است که از طرف من کاملا تموم شده اما اون نمی خواد قبول کنه و مقاومت میکنه... خیلی خوشحال میشم اگه دست از سرم برداره.
الان گیج و منگم و به خاطر شرایطی که پشت سر گذاشتم کمرم یه کم بدتر شده....
ولی خب نباید توی دردها گیر بیفتیم... چه بخواهیم چه نخواهیم زندگی همینه.