اسم این وبلاگ رو گذاشتم تنهایی های شیرین من! اما مدتیه که دیگه تنهایی هام شیرین نیست. واقعا خیلی غم انگیزه که از تنهایی دلت بگیره و ندونی چکار کنی...
یکی از دلایلی که باعث میشه کمتر به اینجا سر بزنم اینه که نمی خوام حس و حال کسی رو بد کنم. مدتی تمام تمرکزم بر انرژی مثبت و اندیشه معنی دار بود اما کم آوردم.... سرگرم گوش دادن به دوره های روانشناسی و کتاب های معنوی بودم، اما چند روز قبل خیلی توی ذوقم خورد وقتی که راهنمای فروش محصولات سوده هروی (روانشناس) گفت که اگه تمامی محصولاتشون رو نخرم نمی تونم توی چالش های موفقیت اونها شرکت کنم، من یک سال قبل چند تا دوره از محصولاتشون رو خریداری کرده بودم، اون زمان هم گرون بود اما چند روز پیش متوجه شدم که برای دوره های باقی مونده باید بیشتر از چهار میلیون تومان پرداخت کنم.... خب طبیعیه که من اینقدر پول ندارم.... یه مقدار پول توی بورس از دست دادم یه مقدار توی بیت کوین، الان نه پس اندازی دارم و نه امیدی!!!... کاملا متوجه شدم که بدون آموزش های لازم و بدون پول اضافه، نباید در همچین بازارهایی وارد شد...
از طرفی هم رابطه ای که با یکی داشتم به شکل وحشتناکی ویران شد، سال گذشته یکی دو هفته قبل از فوت خواهرم متوجه شدم که طرف زن داره!... خیلی وحشتناکه که یکی بهت زنگ بزنه و بگه تو با شوهر من چکار داری؟...
احساس جالبی ندارم، خودتون می تونید بفهمید که چه بر سرم اومده، دیگه تلاش هام برای مثبت بودن نتیجه کافی ندارند....
چند روز قبل رفته بودم عروسی پسر یکی از دوستانم، اونجا کلاه گیس گذاشته بودم، از وقتی مادرِ عاطفه گفته این چرا کلاه گیس می گذاره؟ دیگه حس خوبی با موی مصنوعی هم بهم دست نمیده و اون روز بعد از برگشت از عروسی حالم گرفته بود...
میگن همه چیز رو خودمون به زندگیمون آوردیم! اما کاش بتونم بعضی چیزها رو هم از زندگیم بیرون کنیم!
دوباره در مورد کاشت مو پرس و جو کردم و دیدم که برای من جوابگو نیست، رفتم در مورد ترمیم با پروتز مو پرسیدم که می چسبه به کف سر و میشه باهاش به استخر و باشگاه رفت، ارزون ترینش در تبریز کمتر از 12 میلیون تومن نیست و بهترینش در تهران از سی و پنج میلیون تومن شروع میشه تا چهل و هشت میلیون تومن!... خیلی عجیبه واقعا!!!.... نمی دونم از کجا میشه این همه پول به دست آورد! ..
این خلاصه ای از روزگار من و دلیل کم پیدا بودنم بود.....