خواهرم بالاخره به خونه برگشت اما دیگه توانایی هیچ کاری رو نداره. وضعیتش خوب نیست. من بیشتر از یک هفته پیشش موندم ولی کمرم طوری نیست که بتونم از پس این کار بربیام. درنهایت براش پرستار گرفتن. البته دو روز اول رو منم همراه با پرستار توی خونه خواهرم بودم و امیدوارم از فردا بتونم یه کم استراحت کنم.
از وقتی دوز اول واکسن کرونا (سینوفارم) رو زدم افسرده شدم. شاید هم دلیل افسرده شدنم اینه که تنهایی هام بیشتر شده.
دوست دارم باز هم خودم رو جمع و جور کنم اما توانم کم شده. امروز هم شنیدم داماد خواهرم کرونا گرفته، خیلی نگرانشون هستم چون یه بچه چهار ماهه دارن....
اوضاع عجیبی شده
** توضیح: اسم واکسن رو نمی دونم چرا اشتباه نوشته بودم. الان درستش کردم... بس که به فکر فایزر بودم... خودم هم الان دیدم