در هر اتفاقی حکمتی هست و این حکمت ها قطعا خیر هستند.
بیشتر از یک ساله که درگیر دردهای شدید کمر و سیاتیکی هستم و تقریبا دو ماهه که فهمیدم اوضاع خوبی ندارم. از دو هفته مانده به عید نوروز تا سیزدهم فروردین رو به استراحت و درمان با داروهای پزشکی گذروندم. این مدت استراحت فرصتی بود برای کار کردن روی ذهن و افکار خودم. بیشتر کتاب خوندم و با این که فعالیت و تفریحم بسیار محدود بود اما سعی کردم مراقب روحیه خودم باشم.
برنامه رئیس توی شرکت بر این بود که همکاری با من رو قطع کنه و برای همین بیمه پنج روز آخر اسفند رو قطع کرده بود، بعد قرار بر این شد که اگه بعد از سیزده فروردین دوباره به سر کارم برگردم اون پنج روز رو حذف نکنه و بیمه ام ادامه پیدا کنه. الان سر کار میرم و تمام تلاشم بر این هست که بتونم تا پایان اردیبهشت سر کار بمونم. اگه اردیبهشت تموم بشه می تونم با بیست سال سابقه کاری خودم رو بازنشسته کنم. (البته امیدوارم)
نشستن باعث بدتر شدن کمر دردها و عوارض اون ازجمله بی حسی در پاها میشه... پیش دکترهای زیادی رفتم، دیروز یکی از دکترها بهم گفت که سن ستون مهره ها و استخوان های من بیشتر از خودمه!.. گفت زیاد ازشون کار کشیدی، اوضاعش خرابه،.... و گفت که اگه جراحی هم بکنی دردهات از بین نمیره و فقط جلوی حرکت و جابجایی بیشتر مهره کمرت با گذاشتن پین گرفته میشه!...
خیلی ناراحت بودم، دیروز به سرم زد که اگه فلج و یا زمین گیر بشم خودم رو بکشم!... یک آدم تنها چیکار می تونه بکنه؟!
ولی به نظرم امکان درمان با عرفان، مراقبه و انرژی درونی و کیهانی برای همه وجود داره و بدن می تونه خودش رو ترمیم کنه!... می دونم کمی به نظر عجیب میاد و حتی خواهرهام میگن که «آخه این چیزها که مهره تو رو سر جاش بر نمی گردونه»!... اما به نظر من میشه که برگرده سر جاش...
وای خدایا... ولی جدی جدی می ترسم...
می دونم به هرچی که فکر کنیم اون چیز در ذهنمون بزرگ و برجسته میشه. پس نباید به بیماری فکر کنم. فقط باید به سلامتی و کارهایی که می خوام انجامشون بدم فکر کنم...
شما هم برای من دعا کنید